محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
444
تحفه خانى ( فارسى )
حدوث قراقر و نفخ عدم ثقل و سكون وجع بعد از خروج ريح و يا سبب در مغص فرود آمدن خلط تيز صفراوى است بمعده و علامت اين سبب حدوث تشنگى و سوزاك و ثقل و گزيدن امعا و حدوث قى صفراوى و كرب و اندوه درين سبب تسكين درد بخروج باد نمىشود و يا سبب سوى مزاج حار است كه سبب خوردن ادويه تر نرم و اغذيه كه درو كيفيت حاده باشد مثل فلفل و تخم قجى و مثل آشى كه درو داروهاى گرم انداخته باشد و علامت او نيز تقدم سبب است و عطش و سوزاك در امعا و بيرون آمدن خلط تيز صفراوى بقئ يا باسهال و يا در حدوث اين علت خلط بورقى است يعنى بلغم شور و تر و علامت او ثقل و قراقر و تشنگى كرد و شرط كه مراد به آن بريدن است نبايد كرد و يا محجمه بر ساقين عليل بايد نهاد و جذب كرد و البته شرط نبايد كرد كه مقصود همين جذب فقط است و اگر عليل ازين حدوث علت خلاص شود بايد مراجعت باغذيه معتاده سابق نكند و بسيار خوردن را ترك كند و بعد از عصر بايد كه اختيار غذا و طعام نكند خصوصا طعام غليظ و بيرون از حد كفايت باشد و تا تواند كم خورد و غذاهاى سبك خورد مثل مرغ جوان و باعتدال در فربهى بايد داد و ضماد از قابضات مذكوره بر فم بايد كرد و بايد كه عليل از اغذيه لطيفه بغليظتر از آن بتدريج انتقال نمايد و بسيار آب دهن انداختن است و ظهور بلغم در براز و يا سبب خلط غليظ لزج چسپنده است كه چنك در امعاء زده است و علامت اين سبب تشنگى و بسيارى آب دهن است و ثقل و تمكن وجع در مكان واحد و عدم انتقال او از آن محل و علاج در نوع اول تحليل ريح و باد است و بادويه كاسر ريح و شكننده آن و به خوردن جلاب هر صباح از باديان و باديان رومى از هر يك سه درم كه دو مثقال است يا گلقند عسلى ده درم اول ادويه در كنك و نيم پياله آب به آتش ملايم